آدما چه‌شون میشه که میرن روانکاوی و چی میگیرن که درمان میشن؟

با اینکه قصه‌ی هیشکی شبیه اون یکی نیست،

ولی همه‌ی کسایی که به درمان رو میارن درد مشترکی دارن.

اینکه به قول فروید “از گفتگوهای قطع‌شده یا بی‌فایده با خود رنج می‌برند‌.”

فِرِد بوش – روانکاو معاصر – معتقده وقتی نتونیم چیزی رو حس کنیم یا درباره‌اش فکر کنیم و یا برعکس گرفتار فکرها و حس‌های تکراری شده باشیم، بیمار هستیم و نیاز به درمان داریم.

بیمار روانکاوی کیه؟

“در حالی که تعداد کمی از ما قادریم دقیقا درباره‌ی آرزوها‌، اشتیاق‌ها یا غم‌هایمان بگوییم و زبان، کتری تَرَک‌داریست که ما بر آن ضرب‌آهنگ‌هایی می‌نوازیم تا خرس‌ها با آن برقصند، در تمام مدت اشتیاق‌‌مان این است که ستاره‌ها به حال‌مان دل بسوزانند.”

– مادام بُواری

رمان مادام بواری اثر گوستاو فلوبر

این درد مشترک از نظر فرد بوش با درمان روانکاوانه قابل التیامه:

‌”ما هچنان یک کتری داریم که هر چند تَرَک‌دار است،

اما هنوز مشتاقیم که دل کسی را با آن به دست آوریم،

و امیدواریم که روزی کسی اشتیاق ما را بشنود، نامی بر آن بگذارد،

به ما کمک کند آن را بفهمیم و دگرگون کنیم،

و شاید متوجه شویم که اشتیاق به انگیختن ترحم دیگران،

برای دفع هیجان‌مان از رقصیدن است،

و به این ترتیب بتوانیم با شادمانی بنوازیم،

و با هر که می‌خواهیم برقصیم و یا نرقصیم.”

 

در واقع از نظر بوش، اصل کار روانکاوی اینه که بدونیم پشت ضرب‌آهنگ‌های ذهن‌مون چه ترس و اشتیاقی نهفته است تا بتونیم با وجود ترک‌هایی که داریم برقصیم … و یا نرقصیم.

 

روانکاوی چیه؟

روانکاوی یک تخصصِ روان‌درمانیه که به پیروی از مکتب زیگموند فروید و روان‌تحلیل‌گران و نظریه‌پردازانِ بعد از اون، روی اتفاقاتی که در لایه‌های ناآگاه ذهن می‌افته کار می‌کنه.

زیگموند فروید بنیان گذار روانکاوی

زیگموند فروید – پدر روانکاوی

 

روانکاوی نسبت به شیوه‌های دیگه‌ی روان‌درمانی، فشرده‌تر، عمیق‌تر، پرفشارتر و ‌گرون‌تر و طولانی‌تره.

جلسات روانکاوی می‌تونه تا ۵ بار در هفته – به جز پنجشنبه، جمعه‌ – برقرار باشه و معمولا بین ۲ تا ۴ سال زمان می‌بره.

کم‌ شدن فاصله‌ی جلسات کمک می‌کنه ارتباط نزدیک‌تر و عمیق‌تری بین روانکاو و بیمار ایجاد بشه.

اینطوری محتوای ناهشیار احساسی و فکری بیشتر و پیچیده‌تری به سطح آگاهی فرد میاد.

برای همین، فشار هم روی روانکاو و هم بیمار بیشتر میشه.

دفتر کار زیگموند فروید

کاناپه‌ی روانکاوی . دفتر کار زیگموند فروید

 

تفاوت دیگه‌ی روانکاوی اینه که به جای اینکه فقط روی مشکلات بیمار با دیگران متمرکز بشه، بیشتر با اینجا-و-اکنونِ رابطه‌ی بیمار و درمانگر سر و کار داره.

دلیلش‌ هم اینه که مسائل عاطفی حل نشده، دیر یا زود با درمانگر هم تکرار میشن.

و کار کردن با این تجربه‌های‌ تکراری در فضای امن رابطه‌ی درمانی خیلی موثرتر از پرداختن به مسائل آنجا-آن‌وقتِ فرد هست.

با همه‌ی این ویژگی‌ها میشه انتظار داشت که روانکاوی اثرات پایدار‌تر و عمیق‌تری در فرد به جا بگذاره.

 

 چرا روانکاوی گرونه؟

مسیر روانکاو شدن طولانی، پرزحمت و هزینه‌بره.

از سال‌ها تحصیل در رشته‌ی روانشناسی یا روانپزشکی گرفته تا دوره‌های تخصصی طولانی و گرون که با مطالعه‌ی منابع و مقالات سنگین و مغز-فرسا همراهن، تا سمینارهای بالینی و ارائه‌ی کیس، سوپرویژن یا نظارت حرفه‌ای و شاید از همه مهم‌تر، درمان فردی بلندمدت که – بی‌اغراق – هر ساعت‌اشون با اشک و آه و وقت و اعصاب و پول طی شده.

همه‌‌ی اینا از این بابته که جلسات روانکاوی به تکنیک و تمرین و نظریه متکی نیست.

تکنیک‌های روانکاوی

علاوه بر فهم عمیق نظری و سواد تخصصی، روانکاو نیاز به دسترسی به بخش‌های سالم‌تر روان خودش داره تا بتونه به بیمار کمک کنه.

 

بیمار روانکاوی کیه؟

بیمار یا تحلیل‌شونده می‌تونه هر کسی باشه.

از بچه‌ گرفته تا آدم مسن.

هر کسی که فهمیده باشه به کمک احتیاج داره و انقدری اهمیت بده که بخواد به درمانی طولانی‌ متعهد بشه و تا حدی هم ظرفیت عمیق شدن روی خودش رو داشته باشه.

 

پ.ن در مورد بچه‌ها، والدین هستن که قبول می‌کنن هزینه‌ کنن و وقت بذارن تا بچه رو برای مدت طولانی ببرن و بیارن.

 

روانکاو‌ها چرا روانکاوی میشن؟

رواندرمانگرها هم مثل آدمای دیگه نیاز به درمان دارن.

بخصوص اینکه مسائل شخصی حل نشده‌اشون می‌تونه با نقش و عملکردشون بعنوان تراپیست تداخل کنه.

هیچ روانکاوی از آنچه عقده‌ها و مقاومت‌هایش اجازه می‌دهند فراتر نمی‌رود. - فروید

بعلاوه اگه قرار بود دانش روانشناسی انقدر اثر‌گذار باشه، سخنرانی و پادکست و کتاب، حتی چت‌جی‌پی‌تی برای تغییر کفایت می‌کرد!

آدم بیمار با فهمیدن مسائل ناخودآگاهش درمان نمیشه.

‫‫همونطور که گرسنه با خوندن منو سیر نمیشه.

دانش روانکاوی

 

روانکاو کیه؟

روانکاو به تراپیست یا رواندرمانگری گفته میشه که با روش تحلیلی یا روانکاوانه کار می‌کنه.

علاوه بر اینکه روانکاوی تعریف متفاوتی از بیمار، بیماری و درمان شدن داره، مدل نشستن‌ روانکاو با بیمار هم متفاوته.

مثلا اینکه روانکاو یا درمانگر تحلیلی، خنثی برخورد می‌کنه.

یعنی با وجود رفتار مودبانه‌ای که تو جلسه داره لزوما طبق آداب و رسوم اجتماعی عمل نمی‌کنه.

مثلا خوش‌و‌بش و حال‌و‌احوال نمیکنه یا دست نمیده.

سعی‌ام نمی‌کنه سکوت‌ها رو با سوال و تحلیل اضافه پر کنه تا خودشو باهوش و کاربلد جلوه بده.

در عوض باهاتون میشینه تا عمیق‌ترین ترس‌ها و آرزوهاتون به روی صحنه بیان.

فکر کردن درباره چیزای غیرقابل تفکر در روانکاوی

 

تو جلسه روانکاوی درباره چی حرف می‌زنیم؟

محتوای جلسه روانکاوی هر چیزی می‌تونه باشه.

از نگفتنی‌ترین ترس‌ها و تمایلات‌مون،

تا خواب چپندرقیچی پریشب،‌

یا حتی جیرجیر صندلی درمانگر.

در واقع کاری که تو جلسه روانکاوی انجام میدید اینه که با صدای بلند فکر می‌کنید.

بدون اینکه مجبور باشید چیزی رو سانسور کنید یا منطقی و مرتبط جلوه‌ بدید.

نمونه جلسه روانکاوی

پ.ن پست تراپی نه ممنون رو ببینید.

 

روانکاوی چطوری درمان می‌کنه؟

۱. معجزه‌ی معنا

مشکلی براتون پیش اومده که به هر دری زدین حل نشده.

از این‌ و اون‌ راجع‌ به‌ اوراکِل یا پیشگوی سالخورده‌ای شنیدین،

که ته یه غاری نوک قله‌ی غاف زندگی می‌کنه،

بیشتر اوقاتم تو خلسه است.

اگه شانس بیارید و وقتی میرسین بیدار باشه،

می‌تونه بهتون بگه چه جوری گره از کارتون باز کنید.

مفهوم ناخودآگاه در روانکاوی

به کمک یه راهنمای محلی، خودتون رو می‌رسونید اون بالا.

یه ساعتی می‌شینید روبروش.

خبری نیست که نیست.

چشماش رو بسته.

اصن تو یه عالم دیگه‌اس.

دست از پا دراز‌تر برمی‌گردید.

ولی نه مشکل‌تون ولتون می‌کنه،

نه تعریفایی که درباره‌اش شنیدید.

دوباره ‌میرید پیشش.

و دوباره.

و … .

تا اینکه بالاخره بعد از هفته‌ها جناب پیشگو لای چشاشو باز می‌کنه.

و شروع می‌کنه یه چیزای نامفهومی رو زیر لب زمزمه کردن.

می‌پرسید چی گفت؟

راهنما: شعر گفت!!!

 

این میشه که هر هفته با راهنمای محلی‌ میرید نوک قله تا شعرتون رو معنا کنید.

کلمه به کلمه.

مصرع به مصرع.

فرد بوش - روانکاو معاصر معتقده روانکاوی شبیه عمیق‌تر شدن در معنای یک شعره

روانکاوی هم بیشتر شبیه عمیق و عمیق‌تر شدن در معنای یک شعره تا بازسازی خاطره‌ها.

 

پ.ن اون پیشگوی سالخورده، ناخودآگاه شماست که به زبانی نمادین، اسرار‌آمیز و ناشناخته‌ حرف میزنه.

و روانکاو هم، راهنمای بومی و آشنا به زبان‌ باستانی ناخودآگاهه.

 

چرا معنا مهمه؟

فکر کردن درباره تجربه‌ها و معنا بخشیدن بهشون چه کمکی می‌کنه؟

اتفاقات و تجربه‌های زندگی فعلی ما، می‌تونن تصاویر و تجربه‌های حسیِ خیلی ابتدایی رو در ما فعال کنن.

احساساتی خام, بَدَوی و بدنی که هیچ معادل، نماد یا معنایی در بخش آگاه ذهن ما ندارن.

مثل واحد پول کشوری که دیگه وجود نداره.

این احساسات بی‌نام و نشون، وقتی تجربه و ذخیره شدن که هنوز مغز درست‌و‌حسابی‌ برای سروسامون دادن بهشون نداشتیم!

احساسات بی‌آدرس می‌تونن به هشیاری‌مون نفوذ کنن و وادارمون کنن به نوعی عمل یا رفتار.

رفتار اتوماتیک و ناخودآگاهی که انقدر زورش زیاده که حس می‌کنیم کاملا از اراده و کنترل ما خارجه.

انگار یه حکومت کاملا مستقل و خودمختاره!

فکر بدون عمل رویاست ولی عمل بدون فکر کابوسه

معنا دادن به تجربه‌های درونی‌مون باعث میشه احساسات و افکارمون آزادانه‌تر جریان پیدا کنن.

چون وقتی درباره آنچه غیر قابل تفکر بنظر میاد بشه فکر کرد ذهن آزاد میشه.

اینطوری احتمال اینکه شیرجه بزنیم تو یه رفتار به مراتب کمتر میشه.

روانکاوی یعنی از اجبار انجام به امکان اندیشه رسیدن

 

معنا چطور ساخته میشه؟

ما با کلمات فکر می‌کنیم.

بنابراین ساختن معنا هم از همین راه انجام میشه: با گفت‌وگو.

در واقع، زبان ابزاری برای تجربه کردن، فکر کردن و حس کردنه.

به قول چامسکی – زبان‌شناس و فیلسوف برجسته‌ی معاصر:

 

“واژه‌ها و اصطلاحات به همان اندازه برای اندیشه‌ها و تجربه‌های ما ضروری‌اند که رنگ‌ها و سایه‌ی‌رنگ‌ها برای نقاشی.”

 

پ.ن اگه فکر کردن و حرف زدن وجود نداشت و همه احساسات ما مستقیم به عمل درمی‌اومدن چه فاجعه‌ای میشد.

 

۲. آگاهی از ناخودآگاه

روانکاوی کمک می‌کنه از تجربه‌های آسیب‌زایی که روی ذهن و زندگی ما سایه انداخته آگاه بشیم و بیرون بیایم.

آسیب می‌تونه یه اتفاق بزرگ و ناگهانی مثل تجاوز و خیانت باشه.

و یا چیزای هر روزه‌ی ظاهرا پیش‌پا افتاده‌ای مثل نوازش نشدن تو بچگی.

در هر صورت تجربه‌‌ای که باعث تغییر پایدار در احساسات و افکار و رفتار ما نسبت به خودمون و دیگران میشن تروما یا آسیبه.

تاثیر تروما

آسیب یعنی از یه جایی به بعد دنیا رو جور دیگه‌ای دیدن.

روابط‌مون، تلویزونی بشه که هی سریالای تکراری پخش میکنه، کنترلشم هم خرابه!

و حس‌هامون به جون هم بیوفتن، مثل اشتیاق به آب‌تنی و ترس از خیس شدن.

 

پ.ن تو پست تروما بیشتر درباره‌ ضربه روحی حرف می‌زنیم.

 

روانکاوی چه کمکی می‌کنه؟

اگه از یه بچه سه‌چهار ساله بپرسید فلان‌ اسباب‌بازیش کجاست،

بدو بدو میره تو اتاقش،

چارپایه پلاستیکی‌اش رو میکشه جلو،

تا کمر میره تو کشو بالایی،

اسباب‌بازیش رو میاره میده دست‌تون.

حالا اگه همین سوال رو ازش بپرسید،

ولی نگهش دارید که نتونه بره،

نمی‌تونه جاش رو بهتون بگه!

دلیلش هم اینه که توانایی ذهنی‌سازی – حداقل تا سن ۶ سالگی – به پشتیبانی حافظه حرکتی متکیه.

یعنی بچه‌ها بیشتر از اینکه بتونن چیزی رو توی ذهن‌شون مرور کنن و درباره‌اش حرف بزنن، باید انجامش بدن!

برای همین وقتی بزرگ میشیم به جای اینکه بتونیم درباره‌‌ی آسیب‌های این دوره فکر کنیم یا حرف بزنیم، اونها رو تکرار می‌کنیم.

آسیب‌هایی که حل نمی‌کنیم رو‌ زندگی می‌کنیم - روانکاوی

هر چی تجربه‌ای تو سن پایین‌تر اتفاق افتاده باشه احتمال اینکه تبدیل به رفتاری خارج از آگاهی و کنترل ما بشه بیشتره.

درمان روانکاوانه کمک می‌کنه تجربه‌های احساسی-هیجانی ناخودآگاه به سطح آگاهی بیان تا تمایل به عملی کردن اونها کمتر بشه.

 

روانکاوی: پایان درمان کجاست؟

درمان نسبتا موفق به آدم چی میده؟

یعنی در انتهای روانکاویِ “به اندازه کافی خوب” قراره به چی رسیده باشیم؟

درمان شدن به معنی رفع کامل و دائمی همه‌ی علائم، یا شبیه شدن به انتظارات جامعه نیست.

حتی برطرف شدن موضوعی که به خاطرش درمان رو شروع کردیم هم نیست.

درمان موفق برای هر بیماری با اون یکی فرق می‌کنه.

اگه از ده تا درمانگر هم بپرسید ممکنه ده تا جواب مختلف بشنوید.

با این‌حال میشه گفت چیزی که تحلیل یا روانکاوی رو به پایان میرسونه، تغییر رابطه‌ی تحلیل‌شونده با ذهن‌اش باشه.

 

توانایی خودکاوی

بیشتر آدما فکر می‌کنن میدونن چشونه.

مثلا میگن من او.سی.دی ‌دارم.

اهمال‌کاری می‌کنم.

پرفکشنیستم.

یا ADHD دارم.

با اینحال دونستن این اصطلاحات ‌بهشون کمک نکرده کمتر پرفکشنیست، وسواسی یا اهمال‌کار باشن.

چون نمیدونن با این چیزایی که میدونن چی کار کنن.

درمان خوب علاوه بر اینکه کمک می‌کنه درباره خودتون بیشتر بدونید، باعث میشه چطوری دونستن رو هم یاد بگیرید.

روانکاوی چطوری دونستن رو یاد میده

فرق دونستن و چطوری دونستن، مثل ماهی‌ گرفتن و ماهیگیری یاد گرفتنه.

وقتی هم درباره محتوای ذهن‌تون بدونید و هم چطوری دونستن رو بلد شده باشید، توانایی خودکاوی پیدا کردید.

یعنی می‌تونید بعد از تموم شدن درمان هم به تحلیل ذهن‌تون ادامه بدید.

روانکاوی گفتگوی درونی شما رو تغییر میده

خودتحلیلی یعنی فکراتون رو تماشا کنید،

بدون اینکه مجبور باشید به عمل درشون بیارید،

یا سعی کنید ازشون فرار کنید.

اینکه بتونید با فکراتون بازی کنید،

درموردشون کنجکاو باشید،

و آمادگی غافلگیر شدن رو داشته باشید.

روانکاوی یعنی آزادانه اندیشیدن

در نهایت چیزی که روانکاوی بهتون میده توانایی گفتگوی آزادانه با ذهن‌تونه.

 

پست‌های دیگه‌ای که می‌تونه براتون مفید باشه ایناست:

 

برای اطلاع از پست‌های جدید صفحه اینستاگرام و کانال یوتوب خانوم میم رو دنبال کنید.

برای شروع رواندرمانی تحلیلی یا روانکاوی این‌جا رو ببینید.

 

ــــــــــ نوبت شماست ــــــــــ

فکرها و تجربه‌های شما می‌تونه برای بقیه مفید باشه.